Monday, 24 January 2011

ويژنامه صفر

نهضت بت شکنی، نهضت طبیعت گرائی، نهضت قلم گرائی، نهضت تاریخ گرائی محمد، محمد و انسان، محمد و جامعه، محمد و تاریخ


1- شخصیتها و تاریخ: البته اگر از فرمول چهار مؤلفه ائی که معلم کبیرمان در اسلام شناسی مشهد بعنوان موتور تاریخ و جامعه مطرح می کند (که این چهار مؤلفه عبارتند از ناس بعلاوه سنت بعلاوه شخصیتها بعلاوه تصادف‌) و در این چهار مؤلفه شخصیت بعنوان یک مؤلفه از مؤلفه های موتور جامعه و تاریخ مطرح می کند، بگذریم.  همچنین اگر از نظریه پردازان بزرگ غربی مانند کارلیل که نقش شخصیت را عامل عمده در حرکت جامعه و تاریخ تبیين می کنند هم بگذریم . این یک حقیقت علمی است که برای تبین نقش شخصیتها در تاریخ و جامعه باید نخست مشخص کنیم که از نظر ساختاری چه تبینی از جامعه و فرد داریم . تا زمانیکه دیدگاه فلسفی ما از تاریخ و فرد و جامعه مشخص نگردد،  نمی توانیم به تبیين علمی از شخصیت ها در تحول اجتماعی و تاریخی دست پیدا کنیم.  در رابطه با تبین فلسفی ساختار اجتماعی و تاریخ و فرد مدت 25 قرن است که بین نظریه پردازان در این رابطه پلمیک فلسفی در جریان می باشد و هر کدام بر مبنای نگرش و جهان بینی و ایدئولوژی اجتماعی و تاریخی و طبقاتی خود به تبین نظریه یا تئوریهای فلسفی در این رابطه پرداخته اند که در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

28 صفر سال یازده هجری

AddThis Social Bookmark Button

           محمد در بستر مرگ
فرمانده بزرگ تاریخ بشر محمد در بستر مرگ آرمیده.
در دستی معاد و در دیگر دستش معاش انسانیت قراردارد.
هدف و آرمانش اعتلای مقام و انسانیت است.
پیام اش  کتاب و حکمت و میزان است.
سلاحش قلم و نوشته و خواندن است.
شعارش قولوا لا اله الا اللله تفلحوا
دعوتش الانعبد الا الله و لا نشرک به شئیا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله
وحی اش قرآن کتاب آگاهی و آزادی و قدرت.
 
مردی که در یکدست کتاب دارد و در دست دیگر قدرت قرار دارد.
مردی که آنچنان به عیسی می اندیشد که موسی و ابراهیم را معنی می کند.
مردی که با الله خدایان زر و زور و تزویر زمینی را برای همیشه به چالش کشیده است.
مردی که مانند بندگان می نشست و مانند بندگان می خورد چراکه می دانست که بنده است.

Saturday, 22 January 2011

نشريه شماره 19

ما و نشر مستضعفین – بحش 13 (بحش پایان)

دسته پنجم: دسته پنجم جنبش شریعتی بود. که بعلت اینکه اندیشه شریعتی سوبژکتیو انقلاب بهمن 57 را رقم میزد و جوهره ایدولوژیک جنبش اجتماعی 57 در تمامی مؤلفه هایش چه مؤلفه طبقاتی اش و چه مؤلفه سیاسی اش و چه مؤلفه دمکراتیک اش و چه مؤلفه اجتماعی اش،  اندیشه شریعتی بود.  در این رابطه جنبش شریعتی چه در صورت سوبژکتیو آن و چه در شکل ابژکتیو آن نمی توانست در عرصه تاریخ ساز جنبش اجتماعی 57 چه قبل از 22 بهمن و چه بعد از 22 بهمن بصورت حاشیه ائی مطرح شود. هر چند سردمداران سیاسی فقاهت و ولایت و مهدویت از بعد از شهریور 57 که رفته رفته همگام با تثبیت رهبری آنها بر جنبش اجتماعی 57 بود،  می کوشیدند تا چتر سوبژکتیو و ابژکتیو جنبش شریعتی را بر جنبش اجتماعی 57 محدودتر سازند

درس‌هائی از شریعتی – بخش 5

شریعتی و عرفان: شریعتی در عرصه فلسفه ورزیدن تجربه شخصی را جایگزین پراتیک صرف نظری و ذهنی گذشتگان یونانی زده کرد و این کم تحول و انقلابی نبود که شریعتی با آن توانست در عرصه فلسفه بوجود آورد و در این راستا مانند اگزیستانسیالیست‌ها دریافتهای شریعتی در عرصه تبیینات انسانی و تاریخی و وجود بیشتر به عرفان شباهت پیدا کرد تا به فلسفه و اگر بخواهیم با اقتباس از اندیشه مغرب زمین تبیینات شریعتی را فلسفه بنامیم فقط می‌توانیم اندیشه‌های فلسفی شریعتی را با اگزیستانسیالیسم شبیه نمائیم زیرا:
اولا: اندیشه فلسفی شریعتی صورتی سیال و رویکردی داشته است و هیچگاه اندیشه‌های فلسفی او حالت نظام بخود نگرفت (حتی در مرحله اسلام شناسی ارشاد که شریعتی تلاش می‌کرد تا از اندیشه فلسفی خود نظام سازی کند).
ثانیا: برعکس اندیشه‌های فلسفی یونانی زده گذشته ما از ابن سینا تا مطهری و طباطبائی که صورتی کلی و ذهنی و عام و غیر مصداقی و غیر کانکریت و مجرد و... داشته است اندیشه‌های فلسفی شریعتی هرگز صورت عام مجرد ایده آلیستی و غیر مصداقی و غیر کانکریت بخود نگرفت و پیوسته چهره تجربی خویش را حفظ کرد.
ثالثاً: اندیشه‌های فلسفی شریعتی مبنای اکسپریانسی یا تجربه شخصی دارد که خود این سه مشخصه اندیشه‌های فلسفی شریعتی از زیر بنائی ترین مشخصه‌های اندیشه اگزیستانسیالیستی می‌باشد و بهمین دلیل است که ما نمی‌توانیم اندیشه‌های فلسفی اگزیستانسیالیسم و شریعتی را مکتب بنامیم بلکه باید با عنوان رویکرد‌های فلسفی از آنها یاد بکنیم و برپایه این کانتکس رویکرد اندیشه‌های فلسفی شریعتی بود که پروسه شکل گیری توحید بعنوان محوری ترین اندیشه فلسفی شریعتی در فرایندهای مختلف آن تکوین پیدا کرد

مبانی تئوریک سوسیالیسم ‌- بخش 15

سوسیالیسم و فلسفه تاریخ
سوسیالیسم علمی، سوسیالیسم تاریخی، سوسیالیسم تخیلی، سوسیالیسم اخلاقی
علت طرح سوالهای فوق در عرصه مبانی تئوریک سوسیالیسم؟
علت طرح سوالهای فوق در این فصل از مباحث مبانی تئوریک سوسیالیسم ارائه چند سوال جهت پاسخ دادن به این سوالها نیست.  اگرچه در عرصه مباحث تئوریک سوسیالیسم گاهاً و بعضا به همه یا بعضی از این سوالهای پاسخ خواهیم داد ولی آنچه از خود این پاسخ ها مهمتر می‌باشد خود طرح این سوالها بعنوان یک متدولوژی علمی جهت آموزش می‌باشد.  توضیح آنکه امروز یکی از متدولوژی هائی که بعنوان آموزش علمی مطرح می‌باشد بر همین مبنا قرار دارد که می‌کوشند با طرح سوال‌های همه جانبه علاوه بر اینکه تمامی زوایای یک اندیشه را به نمایش بگذارند. ذهن مخاطب را فعال سازند تا با طرح پاسخ‌های گوناگون از طرف مخاطب‌های مختلف شرایط و زمینه رشد اندیشه و تفکر را فراهم سازند.

سلسله بحث هائی در باب متدولوژی – بخش چهارم

دیالکتیک کور و دیالکتیک روشن در گرو جهان‌بینی بسته و جهان‌بینی باز
از آنجائیکه، آنچنانکه معلم کبیرمان شریعتی در مقدمه کنفرانسهای امت و امامت و کنفرانس شناخت اسلام و مقدمه درس پانزدهم و شانزدهم تاریخ ادیان یا درس اول اسلام شناسی ارشاد در بهمن ماه سال 1350 مطرح کرد رابطه ما با وحی و دین و اسلام و با خود وحی و دین و اسلام فی نفسه متفاوت می‌باشد چراکه خود وحی و دین یک واقعیت و یک فکت خارجی می‌باشد که توسط دستگاه دراکه یا ذهن و عقل ما بصورت حقیقت‌های نظری که خود مقوله ذهنی می‌باشند ادراک می‌گردند بعبارت دیگر از نگاه معلم کبیرمان شریعتی اصل شناخت دین و وحی و قرآن و اسلام غیر از خود دین و اسلام و قرآن و وحی می‌باشند (‌آنچنانکه اصل هر حقیقت نظری غیر از اصل واقعیت خارجی موضوع آن حقیقت نظری ذهنی می‌باشد‌) زیرا اصل وحی و قرآن و دین و اسلام یک واقعیت و فکت بیرونی طبیعی و اجتماعی و تاریخی است اما شناخت دین یا شناخت قرآن یا شناخت اسلام که به غلط ما آنرا خود وحی یا خود دین یا خود قرآن یا خود اسلام می‌نامیم حقیقت‌های نظری هستند که از طریق دستگاه دراکه فرد فرد، افراد حاصل شده است و بهمین خاطر است که ما به تعداد اسلام شناسان اسلام داریم و به تعداد مفسرین قرآن، قرآن داریم و به تعداد متکلمین دین و به تعداد عرفا ی حقیقی عرفان و باز بهمین خاطر است که (آنچنانکه معلمان شریعتی در کنفرانس علی بنیانگذار وحدت می‌گوید) پیامبر در وصف تفاوت دو شناخت ابوذر و سلمان از اسلام می‌فرماید: لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان فقد کفره یا فقد قتله - اگر ابوذر از شناخت سلمان به اسلام اگاه می‌شد ابوذر (‌توسط مقایسه شناخت سلمان از اسلام و وحی و دین محمد با شناخت خودش از این سه مقوله‌) سلمان را کافر می‌شمارد یا ابوذر سلمان را به قتل میرساند.

تفسیر سوره تبت یا مسد- بخش سوم - بخش آخر

سوال اول چرا در این بیانیه نام ابی‌لهب برده شده است؟
خوب است که در مقدمه تفسیر این سوره به این نکته با اهمیت توجه داشته باشیم که در کل قرآن غیر از نام محمد که لیدر نهضت می‌باشد تنها نام دو نفر از هم عصران محمد برده شده است یکی نام زید بن حارثه غلام و برده خدیجه زن پیامبر که پس از ازدواج با محمد خدیجه این برده و غلام را به محمد بخشید و محمد او را آزاد کرد (در آیه 37 - سوره الاحزاب در خصوص موضوع ازدواج پیامبر با همسر سابق زید در جهت رفع اتهام از پیامبر در عرصه شایعات دشمن مبنی بر فحشا دانستن این ازدواج توسط محمد که بعد از این ازدواج مطرح شد) دیگر نام ابی‌لهب عموی پیامبر می‌باشد که در این سوره مطرح گردیده است لذا در همین رابطه است که در پاسخ به این سوال که چرا در میان تمامی قسم خورده محمد فقط ابی‌لهب انتخاب می‌شود آنهم با نام صریح نه با اشاره و کنایه باید بگوئیم که آنچنانکه قبلا هم به اشاره رفت علت اینکه در این بیانیه محمد فقط نام ابی‌لهب می‌برد

مبانی فلسفی اندیشه ما – وحی - بخش 3

دینامیزم قرآن:
رابطه خدا و وحی، رابطه قرآن و وحی، رابطه محمد و وحی، رابطه عقل و وحی
ابن‌خلدون در مقدمه کتاب تاریخ خود مبحثی در رابطه با محمد و وحی مطرح می‌کند که می‌توانیم در مقدمه مطالب خود از گفته‌های او استفاده کنیم . مشارالیه در مطالب خود در آنجا رابطه پیامبر و وحی را از دو زاویه روانشناسی و جامعه شناسی مورد مطالعه قرار می‌دهد.  از زاویه روانشناسی عبدالرحمن ابن‌خلدون تونسی معتقد است که علت پروسسی بودن نزول وحی بر محمد نه بخاطر تاریخی بودن وحی (‌آنچنانکه ما قبلا مطرح کردیم می‌باشد )،  بلکه دلیل آن این بوده که وحی محمد که عالیترین وحی نبوی است  از آنچنان پتانسیلی برخوردار بوده که بر عکس پیامبران ابراهیمی ‌قبل از محمد دیگر امکان اینکه بتواند به یکباره مانند موسی و عیسی و... وحی بر او نازل شود وجود نداشته است.  چراکه محمد از نظر وجودی دارای آنچنان ظرفیتی نبود که بتواند به یکباره تمامی‌این بار وحی را به یکباره تحمل نماید.  لذا در این رابطه بود که خود وحی می‌بایست بعنوان یک تجربه باطنی جهت اعتلای وجودی بخشیدن به محمد در آید تا در بستر آن محمد بتواند رفته رفته تکامل پیدا کند و در ظل این تکامل شرایط پذیرش وحی در وجود او بوجود آید.