Wednesday, 26 October 2011

نشريه شماره 28


AddThis Social Bookmark Button
اختلاس‌‏های نجومی بورژوازی فقاهتی حاکم، فساد مالی - اداری نظام فقاهتی،
یا بحران نظام سرمایه‏داری ایران؟

1.    بحث تئوریک بحران طبقاتی ایران:

کارل مارکس در کتاب 18 برومر لوئی بناپارت مقدمه این کتاب را با این جمله آغاز می‌کند که تاریخ دارای دو مرحله است مرحله اول مرحله تراژیک، مرحله دوم مرحله کمیک. اگر بخواهیم داستان 33 ساله حیات بورژوازی فقاهتی حاکم بر ایران را در یک تقسیم بندی تاریخی آنالیز نمائیم. به همین دو مرحله اعلام شده مارکس می‌رسیم، چراکه از بعد از فرار شاه در سال 57 بزرگ‌ترین فونکسیون فرار شاه در مرحله اول حتی بیش از ارتش ایران نصیب بورژوازی دربار گردید. زیرا دربار شاه نماینده مستقیم سیاسی این جناح بورژوازی ایران بود (که خواستگاه اولیه آن‌ها زمین‏داران روستائی بودند که توسط سرمایه‌‏های نفتی دربار پس از برنامه رفرم اصلاحات ارضی کندی - شاه در سال 42 به وسیله دربار در یک پروسه زمانی کوتاه مدت حاصل شده بودند). به همین دلیل این بورژوازی که نافش متصل به دربار شاه بود (وهم به لحاظ تکوینی و هم به لحاظ استمرار حیات‌اش در ایران وابستگی حیاتی به دربار شاه داشت) این پیوند استراتژیک بین دربار و بورژوازی دربار آن شد که با فرار شاه این بورژوازی با رها کردن سرمایه غیر نقدی و انتقال سرمایه‌‏های نقدی و غارت سرمایه‌‏های بانکی ایران و انتقال آنها به بانک‌‏های غربی فرار را بر قرار ترجیح دهد (که فرار سرمایه‏دار‏های بزرگ بورژوازی دربار ایران امثال خیام‌ها و لاجوردی‌ها و ثابت پاسال‌ها و هژبر یزدانی‌ها و... به موازات فرار شاه در نیمه دوم سال 57 در این رابطه قابل تفسیر می‌باشد). اما داستان بورژوازی دربار ایران در داخل ایران با فرار سردمداران آن‌ها و فرار شاه اگرچه مرحله تراژیک حیات بورژوازی ایران را رقم می‌زد، ولی با پیروزی انقلاب 22 بهمن فقاهتی ایران به پایان نرسید چراکه بورژوازی بزرگ ایران پس از فرار بورژوازی دربار و شاه به علت اینکه، دریافت که سردمداران فقاهتی حاکم حامل هیچگونه تئوری اقتصادی و سیاسی نمی‌باشند خلاء برنامه اقتصادی بهترین فرصت جهت استثمار و غارت مردم ایران تشخیص داد (به همین دلیل عزت سحابی که عضو شورای انقلاب و رئیس سازمان برنامه بودجه و از معماران اولیه رژیم مطلقه فقاهتی بود در تابستان سال 58 آماری اعلام کرد که ماهیت بورژوازی ایران بعد از انقلاب فقاهتی 22 بهمن 57 روشن می‌نماید طبق گفته عزت سحابی: "میزان سودی که بورژوازی ایران در 6 ماهه اول سال 58 با غارت سرمایه‌‏های مردم ایران بدست آورد دو برابر کل سودی بود که در طول 50 سال رژیم پهلوی بورژوازی ایران توانسته بود از مردم ایران غارت نما ید است“). همین یک قلم آمار به درستی شرایط تاریخی و ماهیت

مبانی تئوری حزب در اندیشه ما – بخش دوم
26-آیا لازم نیست در مقدمه پروسه تجانس تئوریک پیروان شریعتی برای تشکیل حزب یک آسیب شناسی نظری و تئوریک از اندیشه شریعتی بشود؟ یعنی به این سوال فربه جواب بدهیم که چرا نهضت شریعتی در طول چهل سال گذشته چه در زمان حیاتش و چه بعد از مماتش به صورت یک نهضت فکری باقی مانده است؟ چرا تنها فونکسیون نهضت فکری شریعتی در طول چهل سال گذشته آزاد کردن نیرو بوده و بس؟ چرا جریان‌های پیرو شریعتی تا در عرصه یک پروسه تجانس عملی مجرد تصمیم به هم گرائی می‌گیرند، همه دنبال نام و نان و هویت و فرصت طلبی و نون به نرخ روز خوردن و از نمد افتاده برای خود کلاه دوخته‏اند و همین امر باعث می‌گردد که در خاتمه همان چهل تیکه، صد تیکه بشوند؟
27-چرا افراد و جریان‌های پیرو شریعتی زود به اشباع نظری می‌رسند؟ و همین اشباع نظری باعث شده تا فقر تئوری خود را احساس نکنند و در بیابان فقر تئوری هر کس به اشباع فکری برسد که حاصلش دنبال هویت و نان و نام برای خود رفتن است؟
28-اگر ریشه تمامی آفت‌های‏اندیشه شریعتی در این بدانیم که:
اولا: این اندیشه توسط یک فرد (شریعتی) تکوین پیدا کرده است نه یک جریان.
ثانیا: این اندیشه در طول عمر و حیات سیاسی یک فرد (شریعتی) تکوین پیدا کرده است نه بالبداهه و دفعی حاصل شده.
ثالثا: این اندیشه در طول حیات سیاسی یک فرد (شریعتی) دائما خود را بازسازی و نوسازی کرده است.
رابعا: در شرایط تاریخی‏ائی این اندیشه تکوین پیدا کرده است که تئوری مبارزه حاکم بر ایران و منطقه و جهان تئوری مبارزه مسلحانه و مبارزه چریکی و ارتش خلقی بوده نه مبارزه سازمان گرایانه حزبی و تئوری‌های جهانی کلاسیک مبارزه سازمان


AddThis Social Bookmark Button
سلسله درس‌های اسلام شناسی - درس سوم
اسلام تاریخی، غیر از تاریخ اسلام است – بخش پنجم

نگاهی به درس‌های گذشته اسلام شناسی:

اصول محوری که در درس‌های گذشته اسلام شناسی مطرح کردیم عبارتند از:
الف - موضوع انواع اسلام شناسی که در درس اول مطرح کردیم و گفتیم که برعکس ادیان دیگر ابراهیمی اعم از مسیحیت و... که تکثر متون دینی در این ادیان آبشخور تنوع تفسیر و برداشت فکری افراد انسانی داشته است و از آنجائیکه مثلا تمامی انجیل‌های دین مسیحیت از بعد از شهادت یا غیبت عیسی به نگارش درآمده است و هیچکدام از این انجیل‌ها نه همان انجیلی است که توسط عیسای مسیح برای بشریت نازل شده است و نه اصلا خود عیسی مسیح آنها را روئیت کرده است، بلکه حداقل زمان تدوین نزدیک‌ترین انجیل به عیسای مسیح به چهل سال بعد از شهادت و غیبت مسیح می‌رسد لذا تمامی انجیل‌ها که بعد از عیسی تدوین و نگارش یافته است (که تعداد اولیه آنها به صدها انجیل می‌رسد که بعدا توسط کلیسا غربال گردید) انجیل‏هائی است که توسط افراد بعد از مسیح نگارش یافته است و هیچکدام از این انجیل‌ها عینا همان انجیلی نیست که عیسی مسیح آورده است و آبشخور اولیه همه این انجیل‌ها افراد و اشخاص غیر از مسیح می‌باشند که بر پایه طرز فکر و طرز برداشت خود آن‌ها را تدوین

اصول مقدماتی و ارکان و مشخصه و تعریف سوسیالیسم علمی

1-     اصول مقدماتی سوسیالیسم علمی:

الف - جامعه هویتی مستقل دارد نه هویتی اعتباری
ب - جامعه پدیده‏ائی تکامل پذیر و تحول پذیر و تطور پذیر و تاریخی و دارای دینامیزم می‌باشد
الف: نخستین اصل پیش فرض سوسیالیسم که با آن اصل موضوع سوسیالیسم علمی شروع می‌شود و بدون اعتقاد به این اصل کلا طرح سوسیالیسم علمی سالبه انتفاع به موضوع می‌باشد، اعتقاد به اینکه جامعه انسانی یک هویت مستقل دارد نه یک هویت اعتباری. در خصوص این اصل مدت بیست و پنج قرن است که به لحاظ نظری بر سر آن بشریت در جدال نظری و فکری می‌باشد. از ارسطو و افلاطون در پنج قرن قبل از میلاد گرفته تا ژان ژاک روسو و جان لاک قرن هیجدهم و نوزدهم و بالاخره دورکهیم و... که در یک نگاه کلی از آغاز تاکنون دو نظریه خط کشی شده متفاوت مطرح شده است.
1-     از یک طرف نظریه جامعه گرایان می‌باشد که از ارسطو تا دورکهیم صف کشیده‌اند، که در یک جمع بندی کلی منهای اختلاف نظر‏های جزئی، این گروه معتقدند که جامعه به عنوان یک حقیقت مستقل دارای هویت می‌باشد. البته در خصوص رابطه فرد با این جامعه بین آن‌ها نظریه‌‏های متفاوتی مطرح شده است به طوری که بعضی مانند دورکهیم اصلا اصالتی برای فرد قائل نیست و موضوع روان‏شناسی را فی حد ذاته یک امر زائد می‌دانند و معتقدند که تمامی شخصیت انسان در عرصه جامعه شکل

مبانی تئوریک معرفت – مقوله دوم
اپیستمولوژی یا تئوری شناخت – بخش سوم
4- ذهن دیالکتیکی هگل: بعد از کانت نوبت به هگل رسید هگل در عرصه معرفت شناسی و اپیستمولوژی (فهم جهان توسط انسان) و آنتولوژی (واقعیت جهان آنچنانکه هست) آنچنان انقلابی ایجاد کرد که بی شباهت به انقلاب کپرنیکی دکارت - کانت نبود چراکه او توانست با این انقلاب منطقی اپیستمولوژیک خود در عرصه منطق و لوژیک ذهن دیالکتیک را جانشین ذهن آینه‌ائی ارسطوئی و ذهن فاهمه کانتی کند و در بستر آنتولوژیک یا وجود شناسی وجود دینامیک و دیالکتیک را جانشین جهان مکانیکی ارسطو و یا وجود دوآلسیم کانتی بنماید و لباس مونیستی همراه با تکامل دیالکتیکی بر تن هستی حتی ایده مطلق و خود خداوند بکند. کلا هگل فلسفه و اپیستمولوژی خود را از نقد اندیشه کانت آغاز کرد. بدین ترتیب که هگل در نقد تفکیک وجود به فنومن و نومن کانت و اینکه از نظر کانت شناخت ما تنها به فنومن‌ها تعلق می‌گیرد نه نومن‌ها، هگل اولا اعلام کرد برعکس دیدگاه کانت نومن‌ها قابل شناخت هستند در ثانی نومن و فنومن صورت‌هائی از حرکت دیالکتیکی وجود می‌باشند اصول معرفت شناسی ذهن دیالکتیکی یا مبانی تئوریک ذهن دیالکتیکی هگل عبارتند از:
1- هر چه واقع است عقلی است و هر چه معقول است واقع است و همه اشکال یک وجود هستند که خود وجود مراحل تطوری ایده است بنابراین در عرصه اپیستمولوژی آنچنانکه کانت مطرح می‌کرد ما با دو ساحت روبرو نیستیم (نومن غیر قابل شناخت و فنومن قابل شناخت) بلکه یک ساحت بیشتر نمی‌باشد که آن ساحت همان ساحت ایده یا معقول یا واقع و وجود می‌باشیم که نسبت به مراحل تطوری آن به صورت یک حقیقت مشککه آنچنان که میرفندرسکی و ملاصدرا می‌گفتند به صورت وجود عینی و وجود

تبیین رهائی انسان از جبرهای محیط بر خود به سوی آزادی - بخش سوم

وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا - سوگند به وحی محمد که جامعه زمین گیر و به گل نشسته بشریت، در این عصر و قرن با قدرت از زمین برخیزند. و آن‌ها را با شکستن جبرهای محیط بر خود، بر خود می‌آشوبد. تا فردا این‌ها بر نظام‌های پوسیده سیاسی و اقتصادی و فرهنگی حاکم بر خودشان بیاشوبند. تا زنجیرهای دست و پای خود را پاره کنند (سوره الاعراف - آیه 157 - ...وَيضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيهِمْ... - محمد آمد تا تحت پیام او توده‌ها بارهای خود را بنهند. و زنجیرهای خود را پاره کنند).
اما سوالی که در همین رابطه در اینجا مطرح می‌شود، اینکه محمد چگونه با این وحی می‌خواهد این توده‌های به گل نشسته و زمین گیر را، با این شدت از زمین بکند و آن‌ها را بر خود بشوراند؟ در یک کلام با آتش خودآگاهی (طبقاتی - اجتماعی - سیاسی - انسانی) نه با آگاهی. چراکه خود توده‌های در بند نسبت به این بارها و زنجیر‏هائی که بر دست و پای آن‌ها بسته شده و آن‌ها را زمین گیر کرده است، بیشتر از محمد آگاهی دارند. محمد با وحی (که خود یک ابر آگاهی می‌باشد)، بین خود آن‌ها و آگاهی محسوسی جبرهای اجتماعی و تاریخی و سیاسی و طبقاتی که بر پای آن‌ها بسته شده یک پل بر قرار می‌کند