Friday, 27 March 2015

نشر مستضعفین - شماره 69
تاریخ انتشار - اول فروردین ماه 1394


سال نو مبارک باد

بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد / نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد / شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد / شقایق‌ها و ریحان‌ها و لاله خوش عذار آمد
بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد / خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد
سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی رقصی / بگوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد
بنفشه پیش نیلوفر در آمد که مبارک باد / که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق / که هر برگی بره بری چو تیغ آبدار آمد
ببین کان لک لک گویا بر آمد بر سر منبر / که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد
مولوی - کلیات شمس تبریزی – غزل شماره 569 - ص 250 - س 5 به بعد

ایران در سالی که گذشت

سال 93 در شرایطی به پایان عمر خود نزدیک می‌شود و جای خود را به سال 94 می‌دهد که ملت و جنبش و رژیم مطلقه فقاهتی، یکسال بحرانی را پشت سر گذاشتند. آنچنان سال بحرانی که به قول هگل فیلسوف قرن هیجدهم آلمان برای انتقاد از حال، مردم مجبور شده‌اند تا گذشته سیاه بحرانی خود را طلائی کنند و به همین دلیل است که شعار مردم ایران عبارت است از «سال به سال دریغ از پارسال» چراکه گرانی و تورم و رکود و بیکاری و اوج گیری ناهنجاری‌های اجتماعی از قتل و سرقت و اعتیاد گرفته تا طلاق و متلاشی شدن خانواده‌ها باعث به گل نشستن کشتی جامعه ایران شده است.

مدل‌های سه گانه استراتژی 150 ساله تحول در جامعه ایران

مدل فرهنگ‌گرا / مدل قدرت‌گرا / مدل فقه‌گرا
1 - مدل فرهنگ‌گرا: تقریبا از نیمه دوم قرن نوزدهم - یعنی از بعد از شکست ایران در جنگ‌های با روسیه - بود که رفته رفته موضوع عقب ماندگی جامعه ایران به لحاظ اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و تاریخی برای روشنفکران و صاحب نظران و اصحاب اندیشه ایرانی مطرح گردید و از این زمان بود که تلاش این پیشگامان نظری، جهت رهائی عینی و ذهنی ملت ایران از این عقب ماندگی تاریخی آغاز شد که در راستای اتخاذ استراتژی یا راهبرد عملی و نظری برای انجام این مقصود بوده که در طول نزدیک به 150 سال گذشته تاریخ جنبش اصلاحات ایران، مدل‌های سه گانه مختلفی جهت انجام تحولات در جامعه ایران توسط این پیشگامان جنبش اصلاحات ایران تبیین شده است.

کار «کالا» نیست – قسمت دوم

در حاشیه تعیین حداقل دستمزد سالانه کارگران توسط شورایعالی کار در سال 94
2 - روش مبارزه با فرایند کار کالائی در نظام سرمایه‌داری توسط پرولتاریای صنعتی:
دومین مشخصه طبقه پرولتاریای صنعتی، رشد برق آسای این طبقه در چهارچوب سونامی رشد صنعتی و تکنولوژی و مدرنیته در مغرب زمین بود. از آنجائی که این رشد کمی طبقه پرولتاریای صنعتی در عرصه‌تان سیته یا تمرکز جمعی پرولتاریا برعکس مناسبات ماقبل سرمایه‌داری همراه با تمرکز پرولتاریای صنعتی در کارخانه و کارگاه بود، این همه باعث گردید تا پدیده نوظهور پرولتاریای صنعتی در مغرب زمین در کمتر از یک قرن بدل به یک طبقه فراگیر در کشورهای صنعتی از انگلستان تا آمریکای شمالی بشود. خود همین پتانسیلتان سیته یا تمرکز باعث شد تا طبقه پرولتاریا در راستای مقابله با استثمار استخوان سوز و طاقت سوز سرمایه‌داری وادار به حرکت جمعی و مبارزه گروهی بکند که تکوین نهضت سوسیالیسم در قرن نوزدهم در مغرب زمین مولود اوج گیری مبارزه ضد طبقاتی و ضد استثمارگرانه و ضد سرمایه‌داری طبقه پرولتاریای صنعتی مغرب زمین بود، چراکه اصلی‌ترین مشخصه نظام سرمایه‌داری آنچنانکه فوقا به اشاره رفت فرایند کار کالائی بود و نهضت سوسیالیسم در قرن نوزدهم در مغرب زمین نخستین رسالت خود را در رهائی پرولتاریا از کار مزدوری و فرایند کار کالا می‌دانست.

کدامین شریعتی با کدامین اسلام؟ - قسمت دوم


2 - اندیشه‌های مشخص و تاریخی:
دسته دوم آن دسته از اندیشه‌هائی می‌باشند که برعکس دسته اول که مجرد و غیر تاریخی‌اند، اندیشه‌هائی مشخص و تاریخی می‌باشند و خود این تاریخی شدن این دسته از اندیشه‌های دسته دوم است که باعث می‌گردد تا آن اندیشه‌ها از آسمان به زمین بیاید و در راستای کاهش درد و رنج توده‌ها وارد حیات اجتماعی و تاریخی مردم بشوند. البته برعکس دسته اول یا اندیشه‌های غیر تاریخی که اصلا نیازی به شناخت درد و رنج مردم و ورود به حیات اجتماعی و سیاسی و تاریخی نمی‌بینند و همین ورود اندیشه‌های تاریخی به حیات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و تاریخی و معرفتی مردم در راستای کاهش درد رنج مردم است که باعث می‌گردد تا جریان‌های مختلفی از دل این اندیشه رویش و زایش کند زیرا تاریخی شدن یک اندیشه در گرو ورود آن اندیشه در کانتکس مبارزه اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به حیات اجتماعی و تاریخی توده‌ها می‌باشد و همین شاخص تعیین کننده تفاوت پیام عیسای مسیح با پیام پیامبر اسلام می‌باشد، چراکه مبارزه عیسای مسیح با اصحاب سه گانه قدرت برعکس پیامبر اسلام هرگز در راستای وارد کردن پیام خود به عرصه‌های سیاسی و اجتماعی و تاریخی نبوده است، اما مبارزه طاقت سوز 23 ساله پیامبر اسلام در دو فرایند مکی و مدنی فقط در راستای تاریخی کردن اسلام توسط وارد کردن تجربه نبوی خود به عرصه اجتماعی و سیاسی و تاریخی بشریت بوده است تا توسط آن بتواند بذر اسلام تاریخی را در سرزمین وحی نبوی پیامبران ابراهیمی بکارد و همین امر بود که باعث گردید تا جریان‌های مختلف در سرزمین اسلام تاریخی پیامبر از علی تا معاویه و از ابوذر تا عثمان و از حسین تا یزید و از معتزله تا اشاعره و غیره رشد بکنند.

اصلاحات از کدامین مسیر؟

نجات اسلام از انحطاط در بستر نجات مسلمین؟
یا، نجات اسلام قبل از مسلمین از انحطاط؟
یا، نجات مسلمین قبل از اسلام از انحطاط؟ - قسمت دوم

2 - اصلاح اندیشه دینی در جامعه دینی بسترساز تمامی اصلاحات، انقلابات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است:
از نظر هگل در یک جامعه دینی تمامی اصلاحات و انقلابات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی از کانال اصلاحات اندیشه دینی ممکن می‌باشد و بدون انجام اصلاحات اندیشه دینی در یک جامعه دینی امکان هیچگونه رفرم و اصلاحات و انقلابات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی نخواهد بود و به عبارت دیگر تا زمانی که ما در یک جامعه دینی اقدام به تحول و اصلاح اندیشه دینی نکنیم، هر حرکتی مجبور به برگشت به عقب می‌باشد و در همین رابطه است که کارل مارکس سخت‌ترین و مشکل‌ترین کار را نقد اندیشه دینی در یک جامعه دینی می‌داند، چراکه برای نقد اندیشه دینی در یک جامعه دینی، ما باید باورهای اعتقادی مردم آن جامعه را به چالش بکشیم.

سلسله بحث هائی تئوریک در باب دموکراسی – قسمت هشتم

مدل‌های دموکراسی / دموکراسی به عنوان یک روند نه یک نهاد

ماحصل آنچه که تا اینجا گفته شد:
1 - آزادی در شکل مثبت و منفی یا در شکل درونی و برونی و فردی و اجتماعی آن غیر از دموکراسی است، چراکه آزادی به خصوص در شکل سیاسی آن میوه دموکراسی می‌باشد که در بستر پروسس تکوین دموکراسی در یک جامعه دموکراتیک حاصل می‌شود و به این ترتیب تمامی آزادی‌هائی که خارج از پروسس دموکراسی در یک جامعه تحقق پیدا می‌کند ناپایدار و از بین رفتنی می‌باشند و تنها آن دسته از آزادی‌های اجتماعی و سیاسی پایدار می‌باشند که در چارچوب پروسس دموکراسی حاصل بشوند و به همین دلیل تمامی آزادی‌های سیاسی و اجتماعی که در طول بیش از صد سال گذشته به صورت مقطعی نصیب مردم ما شده است چه در مقطع مشروطیت و چه در زمان بعد از شهریور 20 و چه در سال‌های قبل از 42 و چه در سال‌های بعد از انقلاب ضد استبدادی 57 تا خرداد 60 همگی آن‌ها به علت اینکه مولود پروسس دموکراسی طلبانه نبوده است با تثبیت حاکمیت‌های کودتائی و توتالتیر و اقتدارگرا از بین رفته‌اند.

سلسله درس‌هائی از تاریخ - قسمت سوم


 
علل شکست انقلاب 57

در نتیجه همین عقب نشینی رژیم پهلوی در برابر فشار کاخ سفید و دموکرات‌ها باعث گردید تا رخنه در نظام دیکتاتوری و دسپاتیزم پهلوی ایجاد شود و در عرصه این رفرم با تعطیل شدن شکنجه و اعدام، ترس مردم فرو ریخت و به موازات اینکه مردم ایران دریافتند که هزینه مبارزه با رژیم توتالی‌تر پهلوی دیگر اعدام شکنجه قرون وسطائی نیست وارد عرصه مبارزه شدند و بدین ترتیب بود که مبارزه مردم اعتلا پیدا کرد و انقلاب 57 در ادامه آن با فشار دموکرات‌های آمریکا بر شاه جهت خروج از کشور بر پایه تصمیم نشست گوادلوپ در راستای حفظ ساختار ارتش ایران به عنوان دیوار آهنین در برابر نفوذ شوروی و بلوک شرق و بسترسازی جهت جایگزینی خمینی و اسلام فقاهتی بر پایه تجربه‌ائی که امپریالیسم آمریکا در مقاومت اسلام فقاهتی در برابر حاکمیت کمونیست‌ها بر افغانستان از خود نشان داد، تکوین پیدا کرد.

روش در گرو نگرش - قسمت چهارم


12 - بنابراین در یک تقسیم بندی کلی معرفت انسان به لحاظ ساختاری از آغاز تاکنون می‌توانیم به سه شاخه بزرگ:
الف – معرفت موجودی ارسطوئی،
ب – معرفت وجودی قرآن،
ج – معرفت ذهنی کانتی، تقسیم بکنیم.
13 - تفاوت معرفت موجودی ارسطوئی با معرفت ذهنی کانتی گرچه برعکس معرفت وجودی قرآن هر دو بر ذهن انسان در شناخت واقعیت برونی تکیه دارند، اما ذهن در دستگاه معرفت موجودی ارسطوئی - آنچنانکه قبلا هم اشاره کردیم - یک ذهن آینه‌ائی می‌باشد که صورت انفعالی نسبت به واقعیت خارجی دارد اما ذهن در دستگاه معرفتی ذهنی کانتی – دکارتی – پوپری صورت فعال دارد، لذا در این رابطه است که در معرفت موجودی ارسطو شناخت عبارت است از انطباق عین ثابت و ساکن با تصویر خود در آینه ذهن در صورتی که در معرفت ذهنی کانتی - پوپری شناخت عبارت است از انطباق ذهن با عین است. بنابراین ذهن ارسطوئی یک ذهن انفعالی است در صورتی که ذهن کانتی – پوپری یک ذهن فعال می‌باشد.

سلسله درس‌های شناخت نهج‌البلاغه

                            نهج‌البلاغه علی قرآن ناطق، تنها متدولوژی جهت فهم تطبیقی قرآن متنی – قسمت سوم

ه - نهج‌البلاغه منظومه‌ائی از پرده‌های متضاد از حکمت عملی و نظری است: آنچنانکه محمد عبده می‌گوید «آنچه که باعث شد تا نظرش به نهج‌البلاغه جلب شود این بود که:»
اولا من هر گاه در مطالعه نهج‌البلاغه از فصلی به فصل دیگر می‌رسیدم احساس می‌کردم که پرده‌های سخن عوض می‌شود و آموزشگاه‌های پند و حکمت تغییر می‌یابد.
ثانیا با آشنائی و مطالعه این کتاب احساس کردم که عقلی نورانی که هیچ شباهتی با اجسام ندارد از عالم الوهیت جدا گشته است و به روح انسانی اتصال پیدا کرده است. برای فهم سخن عبده در باب نهج‌البلاغه باید بدانیم که در یکجا امام علی مانند یک مجاهد مسلح و مصمم در برابر دشمن صحبت می‌کند: