Tuesday, 21 August 2012

اسلام طبقاتی، اسلام ضد طبقاتی – بخش پانزده


سلسله درس‌های اسلام شناسی - درس پنجم

4 - جریان اسلام تاریخی در بستر اسلام قدرت و اسلام هویت:
با حاکمیت یافتن اسلام قدرت پس از مرگ پیامبر اسلام و به علت فتوحات نظامی و گسترش جغرافیای مسلمانان و سرازیر شدن غنایم و ورود افراد تازه مسلمان شده و بی خبر از همه چیز، به خصوص در زمان خلیفه دوم «اسلام قدرت» توسط عمر، جایگزین «اسلام حقیقت» پیامبر شد، با شکل گیری و تثبیت اسلام قدرت مبارزه طبقاتی جامعه مسلمانان فاز سیاسی خود را آغاز کرد، لذا در این رابطه بود که شعار عمر (بنیان گذار اسلام قدرت پس از فتح ایران و سرازیر شدن غنایم جنگی به مدینه) که در برابر اسرای ایرانی گفت: «ای مردم عرب به شکرانه این همه فتوحات» برده‌های عرب خود را رها کنید و به جای آن‌ها «برده‌های عجم» را صاحب شوید از نخستین اعلام موضع رسمی اسلام قدرت در بستر تبعیض نژادی و تبعیض طبقاتی در برابر اسلام حقیقت علی و ابوذر و عبدالله ابن مسعود بود. جامعه ای که حتی در برابر بلندی پیراهن عمر هم خاموش نشدند و در حضور مردم پارچه پیراهن بلند عمر فاتح دو امپراطور روم و ایران را آن چنان به سوال کشیدند که عمر در پاسخ به آن‌ها عبدالله فرزند خود را به شهادت گرفت، و در حضور مردم اعلام کرد که؛ ای مردم من سهم پارچه عبدالله از بیت المال را جهت ساختن پیراهن بلندم وام گرفته‌ام. از اینجا بود که با تجزیه مدینه النبی محمد مبارزه طبقاتی در عرصه سیاسی به صورت سه -اسلام قدرت و اسلام حقیقت و اسلام هویت- در آمد و این نخستین تجزیه‌ائی بود که توسط مبارزه طبقاتی در اسلام تاریخی محمد حاصل شد، که تمامی مبانی و مانیفست و شعارهای این سه اسلام با هم متفاوت بودند، چراکه:

الف - اسلام قدرت و هویت بر طبل جنگ و فتوحات نظامی می‌کوبید در صورتی که اسلام حقیقت بر طبل عدالت و جامعه سازی مسلمانان و محدود کردن فتوحات تکیه می‌کرد.
ب - اسلام قدرت و اسلام هویت بر تبعیض نژادی و برتری نژادی عرب بر عجم تکیه می‌کرد در صورتی که اسلام حقیقت بر توحید نژادی و با شعار پیامبر اسلام که می‌فرمود: «الناس سواسیت کاسنان المشط - مردم مانند دانه‌های شانه برابر هستند - پیامبر اسلام»، تکیه داشت.
ج - اسلام قدرت و اسلام هویت بر توزیع نا عادلانه ثروت و در بستر برتری مهاجرین بر انصار تکیه می‌کرد، در صورتی که اسلام حقیقت بر توزیع عادلانه ثروت و در کانتکس شعار قرآنی «لیس الانسان الا ما سعی» تکیه می‌کرد.
د - اسلام قدرت و اسلام هویت بر توزیع ناعادلانه قدرت و در کانتکس جناح‌های طبقاتی خودی و غیر خودی تکیه می‌کرد، در صورتی که اسلام حقیقت بر توزیع عادلانه قدرت و در بستر اصل شورا تکیه داشت.
ه - اسلام قدرت شعارش «حسبنا کتاب الله» بود در صورتی که اسلام حقیقت شعارش «کتاب الله و سنتی» بوده است.
و - اسلام قدرت و اسلام هویت تکیه‌اش بر فقه و حکومت و سرنیزه و خشونت است در صورتی که اسلام حقیقت تکیه‌اش بر شناخت و معرفت و مسئولیت و آگاهی است.
ز - اسلام هویت و اسلام قدرت تکیه‌اش بر کمیت و قشری‏گری و نظامی گری و کشورگشائی و غنیمت اندوزی است، در صورتی که اسلام حقیقت تکیه‌اش بر جامعه سازی و انسان سازی و نفی تبعیضات و نفی استثمار و استبداد و استحمار و استضعاف و نقد قدرت در سه شکل «زر و زور و تزویر» آن می‌باشد.

5 - تجزیه اسلام به اسلام طبقاتی و اسلام ضد طبقاتی در بستر تجزیه جامعه مدینه النبی پیامبر اسلام:
هرچند اولین تجزیه اسلام بعد از مرگ پیامبر اسلام و در بستر مبارزه طبقاتی جناح‌های طبقاتی جامعه مدینه النبی تحقق پیدا کرد، و با آن اولین تجزیه اسلام محمدی به سه اسلام «قدرتی و هویتی و حقیقتی» تقسیم شد و حاصل آن شد که گردونه مبارزه طبقاتی مدینه النبی محمد از صورت جناح‌های خزنده اجتماعی به صورت جریان‌های سیاسی حاکم و محکوم در آید و در ادامه این حاکمیت و محکومیت سیاسی جریان‌های طبقاتی بود که تنور «ربذه‌ها و مرج العذراها و کربلاها و...» داغ شد و کار این نبرد به آنجا رسید که معاویه خلیفه مسلمین در زمانی که در وقت اذان گفتن ظهر در کنار مغیره قرار داشت تا موذن به جمله «اشهد آن محمد رسول الله» رسید معاویه خطاب به مغیره گفت؛ تا کی باید نام این مرد هاشمی را بر منارهای مسجد بشنویم، و یزید فرزند همین معاویه آن زمانی که در کاخ دمشق سرهای شهداء کربلا را بر او وارد کردند، با ورود سرها به داخل کاخ یزید - کلاغی بر درخت‌های کاخ شروع به قار قار کرد- یزید در پاسخ به عقیده عرب نسبت به شوم بودن صدای کلاغ با بیان شعری در برابر سرهای شهداء اعلام کرد که؛ هر قدر می‌خواهید ای کلاغ‌ها قار قار کنید من انتقام کشته‌های بنی امیه و اجدادم را در بدر و احد از خاندان هاشم گرفتم.
بدین ترتیب بود که مبارزه خزنده جناح‌های اجتماعی - طبقاتی که در مدینه النبی پیامبر با مرگ پیامبر اسلام به صورت جریان‌های سیاسی حاکم و محکوم درآمده بود، در دوران حکومت عثمان و با تبعید ابوذر غفاری به ربذه (و ایجاد مراسم تودیع برای ابوذر توسط علی ابن ابیطالب که پایانی بر مبارزه ضد طبقاتی ابوذر با جریان طبقاتی حاکم از عثمان تا معاویه و عبدالرحمن ابن عوف و کعب الاحبار و... بود) به مرحله آنتاگونیسم وارد شد. در دوران حکومت عثمان به علت گسترش روابط ناعادلانه توزیع ثروت و فساد مالی و اداری موجود در نهاد قدرت، مبارزه طبقاتی خزنده بین جناح‌های طبقاتی جامعه مدینه النبی پیامبر که در دوران عمر به صورت جریان سیاسی حاکم و محکوم قدرت در آمده بودند، در دوران عثمان به صورت طبقه اجتماعی در آمدند. با تکوین طبقه حاکم و طبقه محکوم در دوران عثمان جامعه مدینه النبی پیامبر به کلی نابود گردید و مدینه پیامبر اسلام به مکه دوران جاهلیت باز گشت. (که در آغاز این درس به آن اشاره کردیم و گفتیم که عامل نفوذ جناح‌های طبقاتی به مدینه النبی پیامبر اسلام وجود خواستگاه اولیه اجتماعی و طبقاتی مکه جاهلیت عرب بود) و این موضوعی است که امام علی در نخستین خطبه دوران چهار سال و نه ماهه حکومت خود (خطبه 16 نهج البلاغه سید رضی) بیان نمود: «أَلاَ وَ إِنَّ بَلِیَّتَکُمْ قَدْ عَادَتْ کَهَیْئَتِهَا یَوْمَ بَعَثَ اَللَّهُ نَبِیَّکُمْ - آگاه باشید که گرفتاری‌های شما باز گشته است به زمانی که خدا پیامبرش را در مکه مبعوث کرد.»
و یا در خطبه شقشقیه (خطبه سوم نهج البلاغه) با بیان «إِلَی أَنْ قَامَ ثَالِثُ اَلْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضِمُونَ مَالَ اَللَّهِ خَضْمَ اَلْإِبِلِ نِبْتَةَ اَلرَّبِیعِ إِلَی أَنِ اِنْتَکَثَ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ کَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ فَمَا رَاعَنِی إِلاَّ وَ اَلنَّاسُ کَعُرْفِ اَلضَّبُعِ إِلَیَّ یَنْثَالُونَ عَلَیَّ مِنْ کُلِّ جَانِبٍ حَتَّی لَقَدْ وُطِئَ اَلْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عِطْفَایَ مُجْتَمِعِینَ حَوْلِی کَرَبِیضَةِ اَلْغَنَمِ فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَکَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَی وَ قَسَطَ آخَرُونَ - تا آن که سومی از این قوم (عثمان) به امر حکومت و خلافت قیام نمود در حالی که عثمان از باد تکبر و پر خوری دو پهلوی خود را پر کرده بود و کارش شده بود خوردن و مدفوع کردن بین توالت و علف گاه. البته همراه او بنی امیه تبار پدریش هم نیز قیام کردند (عثمان از پدر وابسته به بنی امیه بود و از مادر وابسته به بنی هاشم) عثمان بیت المال مسلمین را با تمام دهان می‌خورد و مانند شتر گرسنه‌ائی که به علف بهاری رسیده باشد، بیت المال مسلمین را غارت می‌کرد و از نظر اداری عثمان، عمال عمر را از سر کارها برداشت و کسان خود را منصوب نمود و هرچه مسلمانان از جور و حیف و میل آن‌ها شکایت کردند، ترتیب اثر نداد تا آن که قیام و نهضت ضد طبقاتی توده‌ها بر علیه عثمان آغاز شد و فساد مالی و اداری عثمان به نابودی رژیم او سرعت بخشید. از آن چه نهضت ضد طبقاتی توده‌ها بر علیه عثمان مرا به وحشت انداخت این که دیدم توده‌های قیام کننده پس از قتل عثمان به سوی من هجوم آوردند، و به حدی بودند که در اثر کثرت جمعیت قیام کننده دور خانه من، حسن و حسین زیر پاها ماندند و لباس‌های من در هنگام بیعت مردم با خودم پاره شد. من بدین ترتیب بود که خلافت را نه از شورای عمر و طبقه حاکم بلکه از دست مردم و طبقه محروم قیام کننده گرفتم، اما با قبول خلافت از جانب من اگرچه طبقه حاکم از خلافت و دستگاه سیاسی و هیئت حاکمه به زیر کشیده شدند، ولی از جایگاه طبقاتی طبقه حاکمه پائین نیامدند لذا در دوران حکومت من، برای بازیابی قدرت از دست رفته سیاسی خود با من به مبارزه پرداختند که در این رابطه این‌ها سه دسته شدند:
1 - ناکثین که همان پیمان شکنان تاریخی بودند که در جمل با من جنگیدند.
2 - مارقین آن گروهی بودند که از جبهه ما خارج شدند و در نهروان با من جنگیدند.
3 - قاسطین آن گروهی بودند که از راه حق و عدالت منحرف شدند و با من در صفین جنگیدند.»

6 - مبارزه طبقاتی اسلام طبقاتی با اسلام ضد طبقاتی عامل تاریخی شدن اسلام گردید:
اولین- عاملی که باعث تاریخی شدن اسلام گردید خود زمینی شدن وحی پیامبر اسلام یعنی قرآن است که برعکس تورات و انجیل و وحی دیگر انبیاء ابراهیمی به صورت دفعی و مجرد از جامعه بر پیامبر اسلام نازل نشد، بلکه بالعکس پیامبر اسلام در میان انبیا ابراهیمی تنها پیامبری بود که وحی را از آسمان به تدریج به زمین آورد و در ظرف جامعه و تاریخ جاری و ساری کرد. سوره رعد آیه 17: «أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیةٌ به قدرها فَاحْتَمَلَ السَّیلُ زَبَدًا رَابِیا وَمِمَّا یوقِدُونَ عَلَیهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ یضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا ینْفَعُ النَّاسَ فَیمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَلِکَ یضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ - فرستاد خداوند از آسمان باران و آبی (وحی) پس این آب از آسمان آمده در زمین روان گشت (وحی آسمانی محمد در بستر تاریخ زمینی شد) آن زمان که این آب در زمین جاری شد هر ظرفی به اندازه خود از این آب بر داشت کرد (فونکسیون و تاثیر پذیری افراد در برابر وحی زمینی محمد یک سان نبود بلکه هر فرد به اندازه حجم و ظرفیت و جهان بینی خود از وحی محمد بر داشت می‌کرد و بدین ترتیب بود که یکی علی می‌شد دیگری ابوذر سومی عثمان و چهارمی طلحه و زبیر و...) از پیوند این ظرف‌ها بود که در زمین سیل به راه می‌افتد (مدینه النبی یا جامعه سازی محمد که از همان آغاز بعثت مکه شروع شده بود آبشخور اولیه‌اش همین انسان‌های گرونده مختلف تاثیر پذیر وحی می‌باشند و همین افراد متفاوت از علی تا عثمان بودند که جامعه محمد را بنا کردند پس سیلی که از باران وحی محمد به راه افتاد، همین جامعه محمد بود که تاریخ پر فراز و نشیب اسلام را پایه گذاری کرد) اما این سیل که در زمین به راه افتاد به صورت همان آب زلال فرو آمده از آسمان باقی نماند بلکه در زمین که جاری شد کفی بر آن حاصل شد که این کف سطح آب را پوشانید (جامعه محمد یا مدینه النبی که در بستر وحی تاریخی و زمینی محمد حاصل شد، از اینکه از افراد و جریان‌های مخالف طبقاتی و اجتماعی جامعه طبقاتی مکه و مدینه حاصل شده بود، این افراد خصلت‌های گذشته طبقاتی خود را با خود به مدینه محمد منتقل کردند، در نتیجه جامعه محمد آبستن جناح بندی‌های طبقاتی گردید که بعدا با مرگ محمد این جناح‌ها به صورت جریانی بر جامعه محمد حاکم شدند و مانند کفی سطح جامعه را پوشانیدند) و این موضوع شبیه ذوب کردن سنگ فلزات در بستر کوره آتش و برای جداسازی خالص از ناخالص می‌باشد، که همان فلزات زیوری هم در کوره حرارت پس از ذوب شدن - کفی از ناخالصی بر سطح خود ظاهر می‌کنند- خداوند داستان حق و باطل اجتماعی تاریخ را بر همین گونه کف و آب مثال می‌زند، چراکه هرچند کف سطح آب را در بستر سیلان می‌پوشاند ولی ناپایدار است و در طول تاریخ از بین می‌رود، اما آنچه باقی می‌ماند منافع و جبهه توده‌ها است».
به این ترتیب است که در این آیه قرآن علاوه بر این که داستان زمینی شدن وحی محمد را توسط تاریخی و اجتماعی شدن و تدریجی آمدن نزول آن مطرح می‌کند، و نیز چگونگی انتقال ناخالصی‌های اجتماعی و طبقاتی به درون جامعه محمد و وحی محمد را تبیین می‌نماید و در ادامه مکانیزم شکل گیری مبارزه طبقاتی در جامعه محمد را تبیین می‌نماید و با سمت گیری تاریخی که به نفع توده‌ها می‌کند، امر «حق» را ماندنی و امر – باطل- را رفتنی می‌داند و پایان مبارزه طبقاتی در آینده تاریخ را در راستای پیروزی ناس بر خناس تبیین می‌نماید.
دومین- عامل که باعث تاریخی شدن اسلام و وحی پیامبر اسلام گردید (آن چنان که ابن خلدون در مقدمه تاریخ العبر خود در مبحث نبوت مطرح می‌کند) جامعه محمد یا به عبارت صحیح‌تر «جامعه سازی» محمد می‌باشد، که ابن خلدون از آن به عنوان - معجزه دوم- پیامبر اسلام یاد می‌کند. البته برای فهم و درک اندیشه ابن خلدون یعنی درک جایگاه جامعه سازی پیامبر اسلام، نباید به جامعه سازی پیامبر اسلام تنها از زاویه -الگو سازی شاه ولی الله دهلوی یا علامه محمد اقبال لاهوری- نگریسته بشود، بلکه باید به جامعه سازی محمد از عینک معلم کبیرمان شریعتی نگریسته شود که هسته اولیه و آبشخور تکوین اسلام تاریخی را در همین «مدینه النبی یا جامعه سازی» محمد می‌داند. به عبارت دیگر اگر چه یکی از فونکسیون‌های جامعه سازی پیامبر اسلام (آن چنان که شاه ولی الله دهلوی از مفسران و اندیشمندان قرن هیجدهم هند و به تاسی از او علامه محمد اقبال لاهوری در آغاز قرن بیستم می‌گوید) طرح الگو و پارادایم کیس اجتماعی و نمونه جامعه سازی، برای آینده تاریخ مسلمانان می‌باشد. ولی از این مهم‌تر فونکسیون اصلی جامعه سازی پیامبر اسلام همانی است که معلم کبیرمان شریعتی مطرح می‌کند، از نگاه شریعتی؛ اگر پیامبر اسلام در کنار زمینی کردن وحی (مطابق مکانیزمی که فوقا مطرح کردیم) دست به جامعه سازی نمی‌زد هرگز توانائی آن را پیدا نمی‌کرد که وحی آسمانی خود را زمینی کند و نه امکان آن را می‌یافت تا اسلام را تاریخی نماید. به این دلیل که «پیامبر در بستر اجتماع سازی اقدام به زمینی کردن وحی کرد» و اگر جامعه سازی پیامبر اسلام را از متن قرآن و آیات آن بیرون بی آوریم، دیگر آیات جز یک سلسله اعتقادات مجرد و کلی و غیر کنکریت و تکرار شده در کتب آسمانی قبلی چیزی باقی نمی‌ماند، آن چه قرآن و وحی پیامبر اسلام را زنده نگه داشته است این حقیقت است که «سنگ معماری جامعه مدینه النبی در عرصه مبارزات و جنگ‌ها و حتی مسائل خانوادگی» او حاصل شده است. معمار بزرگ جامعه اسلامی - پیامبر اسلام- قرآن را با آیات خویش نقاشی کرده است، البته معجزه مهم‌تر از زمینی کردن وحی آسمانی توسط جامعه سازی محمد، تاریخی کردن اسلام توسط جامعه سازی پیامبر اسلام می‌باشد، به طوری که (برعکس آنچه علامه اقبال لاهوری در تبیین معرفت شناسانه انواع اسلام مطرح می‌کند)، این تکوین و پیدایش عقل تاریخی در زمان محمد نبود که باعث گردید تا وحی تاریخی گردد و در نتیجه عقل دینی و عقل طبیعی و عقل فقهی و عقل فلسفی و عقل کلامی و عقل کشفی و عقل نقدی و عقل دیالکتیکی از دل عقل تاریخی و تکوین یافته پیامبر اسلام حاصل شود، بلکه بالعکس آن چنان که معلم کبیرمان شریعتی می‌گوید؛ این جامعه سازی پیامبر اسلام بود که باعث گردید تا اسلام تاریخی متولد گردد، به طوری که اگر امر جامعه سازی محمد مانند عیسی ابن مریم تحقق پیدا می‌کرد هرگز امکان تاریخی شدن اسلام و تولد عقل تاریخی برای پیامبر وجود پیدا نمی‌کرد، به عبارت دیگر حتی تولد و تکوین عقل تاریخی در دوران حیات نبوی پیامبر اسلام معلول جامعه سازی پیامبر اسلام می‌باشد، و این موضوعی است که علامه اقبال لاهوری در پروسس تکوین عقل تاریخی بشر (که از نظرگاه او در بستر تبیین تکامل طبیعی جهان قابل تبیین می‌باشد) آن را فراموش کرده است، در صورتی که شریعتی کاملا به این امر واقف می‌باشد، پس از نظر گاه شریعتی آنچه اسلام را تاریخی کرده است و وحی محمد را زمینی ساخته است «جامعه سازی» محمد است.
اما در باب این که از نظر شریعتی چگونه جامعه سازی محمد توانسته است به تاریخی کردن اسلام بی انجامد؟ باید بزرگ‌ترین اثر تاریخی اندیشه شریعتی را که مانیفست اندیشه شریعتی می‌باشد یعنی - حسین وارث آدم- را در برابر خود باز کنیم و پاسخ این سوال فربه را از دل این اثر تاریخی و مانیفست تمامی اندیشه‌های شریعتی بیرون بکشیم، در حسین وارث آدم آنچه شالوده و شیرازه اندیشه شریعتی را تشکیل می‌دهد این که «دینامیسم تاریخ بشر در بستر مبارزه طبقاتی تکوین پیدا می‌کند» که شریعتی نمودار این مبارزه طبقاتی را در این اثر سترگ و گران سنگ و جاویدان خود به صورت دو رود دجله و فرات نمایش می‌دهد، که از آغاز تاریخ با جنگ هابیل و قابیل از دل جامعه اشتراک اولیه بشر (که در این اثر جاویدان به صورت یخچال‌ها در کوه‌های ارمنستان نمودار شده است) جاری شده است و تمامی مبارزات پیامبران الهی از نوح و اصحاب کهف و ابراهیم و عیسی و موسی و پیامبر اسلام و کربلای حسین و... در دل مبارزه طبقاتی تاریخی بشر (یا جدال دو رود دجله و فرات) قابل تبیین و تفسیر می‌باشد و جامعه مدینه النبی پیامبر اسلام هم از نظر شریعتی «حلقه‌ائی از زنجیر تسلسلی نهضت‌های ضد طبقاتی تاریخ انسان» می‌باشد، نه این که به صورت یک امر مجرد مکانیکی و غیر تاریخی که مثلا توسط پیامبر اسلام انجام گرفته باشد! در حسین وارث آدم واقعه اصحاب کهف از نظر شریعتی؛ زمانی ارزش آفرین است که آن را در بستر مبارزه تاریخ طبقاتی بشر و جغرافیای مبارزه دجله و فرات مطالعه کنیم، در حسین وارث آدم داستان کشتی نوح از نگاه شریعتی زمانی برای ما هدایتگر می‌باشد که آن را به صورت یک امر تاریخی و در داستان مبارزه طبقاتی بشر و جغرافیای مبارزه دجله و فرات مورد مطالعه قرار دهیم، در حسین وارث آدم داستان بت شکنی ابراهیم در شهر اور زمانی به صورت یک حادثه رهائی بخش بشر در می‌آید که آن را در بستر مبارزه طبقاتی تاریخ بشر و جغرافیای مبارزه دجله و فرات مطالعه کنیم، در حسین وارث آدم زمانی قیام موسی و هجرت یوسف و صلیب مسیح نمایش دهنده فرآیندهای تاریخی رهائی انسان می‌باشد که آن‌ها را در بستر مبارزه طبقاتی تاریخی بشر و جغرافیای مبارزه دجله و فرات مطالعه شود، در حسین وارث آدم زمانی بعثت پیامبر اسلام و مبارزه آزادی‏بخش 23 ساله او در عرصه جامعه سازی قابل تبیین است که آن را به عنوان یک حلقه زنجیر در بستر مبارزه طبقاتی تاریخ بشر و جغرافیای مبارزه دجله و فرات تبیین نمائیم، در حسین وارث آدم زمانی ربذه ابوذر و مرج العذرای حجر بن عدی و کربلای حسین و... می‌تواند هدایت گر تاریخی بشر قرار گیرد که در عرصه مبارزه طبقاتی تاریخ بشر و جغرافیای مبارزه دجله و فرات مورد مطالعه واقع شود، از نظر شریعتی در حسین وارث آدم؛ کربلای منهای مبارزه طبقاتی تاریخ بشر و ربذه منهای تاریخ مبارزه طبقاتی بشر و جامعه سازی و مبارزات 23 ساله پیامبر اسلام منهای تاریخ مبارزه طبقاتی بشر و جنگ جمل و جنگ صفین و جنگ نهروان یا مبارزه ضد قاسطین و مارقین و ناکثین علی، منهای مبارزه طبقاتی تاریخ بشر - یک سلسله حوادث تاریخی است که فقط به درد داستان سرائی می‌خورد- از نظر شریعتی در حسین وارث آدم ابراهیم خلیل تنها در بستر مبارزه طبقاتی تاریخ بشر است که برای همیشه مالم الطریقه و هدایتگر انسان می‌باشد، از نظر شریعتی در حسین وارث آدم مبارزه نوح و اصحاب کهف و عیسی و موسی و یوسف و بلال و ابوذر و... تنها در عرصه مبارزه طبقاتی تاریخ بشر «تاریخی» می‌شود، و هر امری در تاریخ حیات انسان در صورتی که در راستای مبارزه طبقاتی بشر در نیاید جاودانی نمی‌شود، از نظر شریعتی در «حسین وارث آدم» معیار ارزش‌های توحیدی و مکتبی هر حرکتی و جریانی سمت و سوئی است که در عرصه مبارزه تاریخی دجله و فرات پیدا می‌کند. ماحصل این که از نظر شریعتی در «حسین وارث آدم» (که شریعتی تطبیقی و شریعتی تاریخی و شریعتی نهائی و شریعتی کمال یافته می‌باشد)، اسلام تاریخی محمد - برعکس آنچه که اقبال می‌گوید: «از عقل تاریخی متولد نشده است- از دل جامعه تاریخی محمد و در بستر مبارزه تاریخ طبقاتی بشر حاصل شده است»، از نظر شریعتی در حسین وارث آدم - که شریعتی کامل و جامعه شناس و اسلام شناس و قرآن شناس و... می‌باشد- وحی پیامبر اسلام یا قرآن محمد تنها در بستر تفسیر و تبیین مبارزه طبقاتی بشر و به عنوان یک اثر جاویدان هدایت گر می‌باشد: قرآن سوره حدید آیه 25 «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَینَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیعْلَمَ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِی عَزِیزٌ - همانا ما (خداوند) پیامبران خود را برای بشر با کتاب و میزان و بینه فرستادیم تا توسط این سه عامل بشریت را در طول تاریخ وادار به مبارزه با قاسط برای جامعه سازی مبتنی بر قسط کنند و آهن را در راستای جامعه سازی انسان‌ها قرار دادیم چراکه منافع ناس در آن می‌باشد و هدف همه این‌ها آن است که خداوند بداند در مرحله تاریخی غیبت پیامبران چه کسانی خدا و پیامبرانش را در رابطه با جامعه سازی یاری می‌کنند، به درستی که خداوند توانای عزتمند می‌باشد».

7 - عقل تاریخی اقبال، جامعه سازی تاریخی شریعتی:
درآن چه که قبلا مطرح کردیم از نظر علامه اقبال لاهوری؛ پیامبر اسلام جدای از دو معجزه‌ائی که ابن خلدون برای پیامبر مطرح می‌کند، و عبارت بودند از - معجزه وحی و معجزه مدینه النبی یا جامعه سازی محمد- اقبال معجزه سومی هم برای پیامبر اسلام مطرح می‌کند و آن فراهم کردن - شرایط تاریخی برای تولد عقل تاریخی بشر- می‌باشد، از نظر اقبال؛ تا قبل از پیامبر اسلام بشریت در دوران غریزه به سر می‌برد و به همین دلیل تنها منبع معرفت بشریت غریزی «منبع وحی یا معرفت دینی» بود، اما با بعثت پیامبر اسلام شرایطی برای بشریت فراهم گردید که -عقل تاریخی- متولد شد، با تولد عقل تاریخی در عصر محمد - شرایط ختم نبوت و قطع وحی- فراهم گردید، که پیامبر اسلام «ختم نبوت و قطع وحی و زایش عقل تاریخی بشر» را توسط سه منبعی کردن منابع شناخت (با قرآن) به انجام رسانید، که این سه منبع از نظر اقبال عبارتند از:
الف – طبیعت.
ب – تاریخ.
ج - باطن و درون.
بنابراین علامه اقبال آبشخور اولیه تکوین انواع اسلام و اسلام تاریخی و وحی زمینی پیامبر اسلام را - معجزه تکوین عقل تاریخی- می‌داند که در بستر منابع شناخت سه گانه و وحی پیامبر اسلام و توسط اصل اجتهاد زمینه تولد اسلام تاریخی را فراهم کرد، اسلام تاریخی از نظر اقبال (که شامل اسلام کلامی و اسلام فقهی و اسلام تصوفی و اسلام فلسفی و... می‌باشد) همگی بعد از زایش عقل دینی و عقل طبیعی و عقل کلامی و عقل فلسفی و عقل صوفی‏گری و عقل نقدی کانتی و عقل دیالکتیکی و عقل کشفی و... که از دل عقل تاریخی حاصل شده است. به عبارت دیگر از نظر اقبال؛ تنها زمانی اسلام کلامی اشاعره و معتزله در پروسس اسلام تاریخی متولد شدند که «عقل کلامی از دل همان عقل تاریخی» متولد شد، همچنین اسلام فقهی از دل عقل فقهی و اسلام فلسفی از دل عقل فلسفی و اسلام کشفی از دل عقل صوفی گرانه و... حاصل شدند، به این ترتیب از نظر علامه اقبال لاهوری تکوین اسلام تاریخی - ریشه معرفت شناسانه دارد نه ریشه جامعه شناسانه- آن چنانکه شریعتی معتقد است.

ادامه دارد

No comments:

Post a Comment