Tuesday, 24 December 2013

راه ماندلا


با مرگ آپارتاید نژادی اما بقاء آپارتاید اقتصادی در آفریقای جنوبی

الف - آیا تحقق دموکراسی بدون سوسیالیسم امکان پذیر است؟
1- در ساعت هشت و بیست دقیقه صبح روز جمعه مورخ 15/ 9/ 92 نلسون ماندلا قهرمان مبارزه با آپارتاید و تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی که 27 سال در زندان به سر برده بود چشم از این جهان بر بست تا به قول حضرت مولانا علامه اقبال لاهوری
ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد - چشم خود را بست و چشم ما گشاد

چشم ما برای شناخت و باز تعریف دوباره مردی باز شود که می‌خواست بدون سوسیالیسم در چارچوب نظام سرمایه‏داری برای خلق آفریقای جنوبی دموکراسی به ارمغان بیاورد اما شکست خورد و این شکست او درسی است برای تمامی خلق‏هائی که در قرن بیست و یکم دریافتند که مبارزه برای نفی آپارتاید نژادی، بدون مبارزه با نظام سرمایه‏داری تحقق پذیر نیست و ما نمی‌توانیم با دور زدن سوسیالیسم به دموکراسی دست پیدا کنیم.
درس آموزی از شکست در مبارزه با آپارتاید اقتصادی به موازات کسب تجربه از پیروزی در مبارزه با آپارتاید نژادی، مسائلی است که نلسون ماندلا در کلام خود به آن اشاره می‌کند او می‌گوید؛ «هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدار می‌شود که می‌داند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد و شیری که می‌داند باید از آهوئی تندتر بدود تا گرسنه نماند. مهم نیست که شیر باشی یا آهو، با طلوع هر آفتاب با تمام توان آماده دویدن باش»
«ما هم به ذهن سلیم و هم به قلب نیازمندیم شکوه زندگی این نیست که هرگز به زانو درنیائیم شکوه زندگی در این است که هر بار که افتادیم دوباره برخیزیم»
لذا به خاطر پیروزی نلسون ماندلا در اواخر قرن بیستم بر آپارتاید نژادی و شکست او بر آپارتاید اقتصادی در اوایل قرن بیست و یکم بود که نلسون ماندلا مردی شد که در عزایش هم کاسترو و هم کلینتون سوگوار بودند و در ماتم او حتی دیوید کامرون انگلیسی و شیمون پرز اسرائیلی و اوبامای آمریکائی گریه می‌کردند به طوری که دیوید کامرون در عزای او گفت؛ «امروز چراغی درخشان در جهان از تابیدن باز ایستاد» و شیمون پرز در فراق او گفت؛ «دنیا رهبری بزرگ از دست داد که مسیر تاریخ را تغییر داد» و باراک اوباما در تعریف ماندلا گفت؛ «ما یکی از شجاع‌ترین و خوب‌ترین انسان‏هائی را که می‌توان کنار آن‌ها در زمین زیست از دست داده‌ایم او آزادی خود را فدای آزادی دیگران کرد» و جورج بوش در ترسیم تابلو ماندلا گفت؛ «پرزیدنت ماندلا یکی از بزرگ‌ترین نیروهای آزادی و برابری در زمانه ما بود او جور زمانه را با وقار و در آرامش تحمل کرد و جهان ما به خاطر سرمشق او جای بهتری دارد، فقدان این مرد نیک آشکار است اما آثار خدمات او هم چنان احساس خواهد شد».
در بستر شکست آپارتاید اقتصادی ماندلا زمانی که به ایران آمد؛ خطاب به خامنه‏ائی او را به عنوان رهبر خود یاد کرد و در مورد خمینی می‌گفت؛ «انقلاب اسلامی ایران تحت رهبری او امیدهای فراوانی برای قیام مردم آفریقای جنوبی در مبارزه با بی عدالتی همراه داشته است». زیرا ماندلا و خمینی و خامنه‏ائی گرچه در هر چیزی که با هم اختلاف داشته باشند در شکست با آپارتاید اقتصادی هم راهند، آنچنان که خمینی فکر می‌کرد در نابودی شاه با تکیه بر اسلام فقاهتی می‌تواند نظام اقتصادی سرمایه‏داری ایران را گل و بلبل کند و دیدیم در این رابطه شکست خورد. نلسون ماندلا هم در قرن بیستم فکر می‌کرد که با نفی آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی می‌تواند (به توسط همان نظام سرمایه‏داری در آفریقای جنوبی و طبقه بورژوازی سفید پوستان کهن و سیاه پوستان جدید) جامعه آفریقای جنوبی را به سرچشمه عدالتی برساند که خمینی در مورد آن می‌گفت؛ «گرگ و میش با هم از یک چشمه آب بخورند!» و نلسون ماندلا به غلط می‌گفت؛
«آزادی به بریدن زنجیرها از دست و پا خلاصه نمی‌شود بلکه آزادی به احترام گذاشتن به آزادی دیگران نیاز دارد.» آنچنان که خمینی در این رابطه می‌گفت؛ «اقتصاد مال گاو و خرها است، مردم به خاطر اقتصاد انقلاب نکرده‏اند مردم به خاطر اسلام انقلاب کرده‌اند.» راستی آیا این همه دلیل آن نیست که ماندلا مردی شکست خورده در مبارزه با آپارتاید اقتصادی و پیروزمند در مبارزه با آپارتاید نژادی بود؟ و آیا شکست ماندلا در مبارزه با سرمایه‏داری بهترین دلیل آن نیست که مبارزه با آپارتاید اقتصادی بسیار سهمیگین تر از مبارزه با آپارتاید نژادی در قرن بیست و یکم می‌باشد؟ خود او در این رابطه می‌گوید؛
«اگر قرار باشد خون را با خون شست دچار بدبختی می‌شویم، ببخشیم اما فراموش نکنیم» و یا «بقای دوستی‌ها به تفاهم متقابل وابسته است». بنابراین شناخت ماندلا در قرن بیست و یکم می‌تواند برای ما در این تندپیچ بحران‌های جهانی چراغ راهنما باشد.
2 - هر چند ماندلا در جلسه دادگاه خود (در سال 1964) گفت؛ «من زندگی خود را در مبارزه برای مردم آفریقا وقف نمودم. من علیه برتری‏جوئی سفید پوستان همان قدر مبارزه کرده‌ام که با هیمنه سیاهان مبارزه کرده‌ام. آرمان و ایده من یک جامعه دموکراتیک و آزاد است که در آن همه افراد با هم در توازن و با فرصت‏هائی برابر زندگی کنند و اگر ضرورت اقتضا کند برای این هدف خواهم مرد.» آیا او توانست جامعه آرمانی خودش را در آفریقای جنوبی (آنچنان که برای گرگ‌های طبقه بورژوازی سیاه و سفید آفریقای جنوبی مهیا کرده است) برای طبقه زحمتکش آن کشور به ارمغان آورد؟ آیا در جامعه «آزاد ایجادی» ماندلا در آفریقای جنوبی (که امروز شاهد آن هستیم، که بدون تکیه بر سوسیالیسم و در چارچوب نظام سرمایه‏داری بین‏المللی بوجود آورد)، همه افراد با هم در توازن و با فرصت‏هائی برابر زندگی می‌کنند؟ آیا با نفی تبعیض نژادی، طبقه بورژوازی آفریقای جنوبی به رهائی رسیده است یا خلق‌های در بند آفریقای جنوبی؟ گرچه ماندلا در رابطه با عدالت اجتماعی و اقتصادی آرمانی خود می‌گفت؛ «من کمونیست نیستم اما کسی غیر از کمونیست‌ها ندانست که من چه می‌گویم».
20 سال از سقوط آپارتاید نژادی یا نظام نژاد پرستی در آفریقای جنوبی می‌گذرد اما آفریقای جنوبی امروز از نظر فقر و بیکاری و استثمار خشن در ردیف بدترین کشورهای جهان می‌باشد و نظام خشن بهره‏کشی و استثمار سرمایه‏داری در طول 20 سال گذشته نه تنها ضعیف‌تر از دوران حاکمیت آپارتاید نشده بلکه روز به روز قوی‌تر هم گشته است، به طوری که در کشتار کارگران معدن ماریکانا دیدیم که؛ 34 کارگر این معدن توسط پلیس آفریقای جنوبی کشته شدند و امروز طبقه حاکم (طبقه سیاه پوست در کنار طبقه بورژوازی سفید پوست سابق) بر جنازه زحمتکشان معدن ماریکانا به پایکوبی مشغولند و هر دو جناح نو و کهنه بورژوازی آفریقای جنوبی در کنار هم و در بستر نظام متعفن سرمایه‏داری آفریقای جنوبی به استثمار زحمتکشان سیاه پوست آفریقای جنوبی می‌پردازند. ماندلا در این رابطه به غلط می‌گوید؛
«از خدا پرسیدم؛ خدایا چطور می‌توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد؛ گذشته‌ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر. با اعتماد زمان حال‏ات را بگذران؛ و بدون ترس برای آینده آماده شو. شک‌هایت را باور نکن و هیچ گاه به باورهایت شک نکن.»
آفریقای جنوبی همان کشوری است که نلسون ماندلا در سال 1990 در سخنانی پرشور که در سوتو خطاب به طبقه کارگر آفریقای جنوبی ایراد کرد، می‌گفت؛ «من با قاطعیت کامل از شما کارگران می‌خواهم که با در نظر گرفتن شأن و منزلت انسان و با سازماندهی و نظم کامل چنان که شایسته مبارزه عدالت خواهانه ما است، به مبارزه خود ادامه دهید. خلق ما به مسکن مناسب نیازمند است نه به حلبی آبادهائی که امروز در سوتو شاهد آن هستیم. کارگران به دستمزدی متناسب با هزینه های زندگی جامعه خود نیاز دارند. کارگران حق دارند تا بر اساس اراده خود تشکل‌های صنفی خود را بوجود آورند. کارگران حق دارند تا در تصمیم‌های سیاسی که زندگی آن‌ها را رقم می‌زند مشارکت کنند. تاریخ نشان داده است که آپارتاید به مهم‌ترین مانع در رشد اقتصادی ما تبدیل شده است. ما از کارفرمایان می‌خواهیم تا حقوق اساسی کارگران کشور ما را به رسمیت بشناسند. تنها با یک مبارزه متشکل توده‏ائی است که می‌توان پیروزی خلق را قطعی کرد.»
او در اولین سخنرانی در یازدهم ماه می 1994 میلادی در مقام ریاست جمهوری گفت؛ «بگذار عدالت برای همگان باشد، بگذار صلح برای همگان باشد، بگذار کار و نان و آب و نمک برای همگان باشد، بگذار همه بدانند که برای همگان بدن و ذهن و روح آزاد شده است تا خود را به تحقق برسانند.»
3 - راستی چرا نلسون ماندلا که هم قهرمان پیروزمند آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی بود و هم توانست فضای سیاسی پس از شکست آپارتاید نژادی را با نظام لیبرال سرمایه‏داری چند حزبی و چند رسانه‏ای باز کند، او حتی دی کلرک رئیس جمهور سفید پوست آفریقای جنوبی را نه تنها بخشید بلکه در امر مدیریت کشور دخالت داد و با جمله؛ «می‌بخشیم ولی فراموش نمی‌کنیم» همه قاتلان و سرکوبگران و عوامل رژیم آپارتاید را بخشید؟ چه شد که این قهرمان آپارتاید نژادی و قهرمان لیبرال سرمایه‏داری مدرن اسیر آپارتاید اقتصادی شد و تا آخر عمر نتوانست خلق محروم آفریقای جنوبی را از این تضاد رهائی دهد؟ چرا در زمان مرگ ماندلا در آفریقای جنوبی زندگی رقت بار اکثریت فقیر سیاه پوست هم چون دوران آپارتاید باقی مانده است و رشد حقوق سیاسی و مدنی با افزایش نا امنی و خشونت و جنایت جبران شده است و نخبگان جدید سیاه پوست به طبقه بورژوازی سفید پوست پیوسته‌اند؟
برای پاسخ به سوالات فوق باید به یک اصل دوران ساز در اینجا اشاره کنیم که؛ آیا ما می‌توانیم بدون مبارزه با نظام سرمایه‏داری به دموکراسی و عدالت اقتصادی دست پیدا کنیم؟ آیا همان طور که نلسون ماندلا می‌گفت؛ «مانع عدالت اقتصادی در آفریقای جنوبی نظام نژادپرستانه آپارتاید بود یا نظام بهره‏کش و استثمارگر سرمایه‏داری؟»
نکته‏ائی که نلسون ماندلا تا آخر عمر به فهم آن دست پیدا نکرد این بود که؛ آپارتاید نژادی معلول نظام خشن و بهره‏کش و استثمارگرانه آپارتاید اقتصادی یا سرمایه‏داری می‌باشد نه بالعکس. اشتباه بزرگ ماندلا این بود که فکر می‌کرد مشکل عمده آفریقای جنوبی آپارتاید نژادی است نه آپارتاید اقتصادی و آن را علت نظام سرمایه‏داری در آن کشور می‌دانست برای همین معتقد بود که با نفی آپارتاید نژادی بر آفریقای جنوبی خود به خود آپارتاید اقتصادی هم از بین می‌رود و شکوفائی اقتصادی و عدالت اجتماعی و اقتصادی در آفریقای جنوبی آن هم در زیر چتر نظام لیبرال سرمایه‏داری تحقق پیدا می‌کند و به مبارزه طبقاتی جهت نفی آپارتاید اقتصادی هم نیازی نیست، او بعد از پیروزی بر آپارتاید نژادی کوشید با تکیه بر طبقه بورژوازی آن کشور؛ اعم از بخش بورژوازی سفید پوستان دوران آپارتاید نژادی و بخش بورژوازی سیاه پوست تازه به دوران رسیده- به دموکراسی و عدالت اجتماعی و اقتصادی در آفریقای جنوبی دست پیدا کند اما شکست خورد و شکست خود را تا پایان عمر اعلام نکرد تا درسی برای همه خلق‌های جهان در قرن بیست و یکم باشد. از او این جمعبندی لازم است که در مبارزه عدالت خواهانه نمی‌توان با تکیه بر لیبرال سرمایه‏داری با آپارتاید اقتصادی مبارزه کرد.
نلسون ماندلا در مبارزه برای نفی آپارتاید اقتصادی شکست خورد زیرا تنها راه مقابله با آپارتاید اقتصادی مقابله با نظام بهره‏کش و استثمارگرانه سرمایه‏داری در بستر یک مبارزه طبقاتی است که ماندلا در سعی خود جهت پیوند مبارزه آپارتاید نژادی با مبارزه برابری اجتماعی و عدالت اقتصادی و نفی آپارتاید اقتصادی ناموفق بود. اگر ما در هر شکل از مبارزه با توزیع قدرت به بستر توزیع ثروت و توزیع عدالت نرسیم آن مبارزه محتوم به شکست خواهد بود، بنابراین ماندلا که زمانی سمبل مبارزاتی بسیاری از ستم دیدگان جهان بود از فردای سقوط آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی دچار خطا و اشتباه شد، زیرا فکر می‌کرد که می‌توان با تکیه بر نظام سرمایه‏داری به جنگ بورژوازی و سرمایه‏داری رفت! او پس از پیروزی در مبارزه با آپارتاید در حالی که شاهد وجود سرمایه‏داری و طبقه بورژوازی در جامعه خود بود به این نتیجه رسید که؛
«مبارزات مردم آفریقای جنوبی هنگامی به هدف خود خواهد رسید که فلسطین از اسارت آزاد شده باشد.»

والسلام

No comments:

Post a Comment